تبليغاتX
قلم تنها بهونه است

قالب پرشین بلاگ


قلم تنها بهونه است
 

بعد از تو هیچ چیز...

دیگر تنم را نمیلرزاند

ومن دیگر برای هیچ صدایی

گوش هایم را تیز نمیکنم

و صدای هیچ رد پایی

با هر قدمش...

تپش قلب مرا تندتر نمیکند

بعد از تو دیگر...

به هیچ رهگذری نگاه نمیکنم

دیگر به انتظار دیدن هیچ آشنایی

چشمم را بیرون از پنجره ماشین

بین چشم آدم ها نمی دوانم

دیگر...بین سرمای فلزی دسته چتر

به گرمی هیچ دستی فکر نمیکنم

...حتی اگر باشد...

آخر...

هیچکس "تو" نمی شود برایم!!!

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 20:20 ] [ متین ساکت ]


حرف ،ساده ،توی قلبم،بی اراده،میشکنه

شعرهامم،ایستاده،توی گوشم میزنه

چار سالی میشه شب ها یک نفر از مرگ مُرد

چار سالی میشه فهمیدم که این تقدیرمه

 

تقدیر،بیتابی و ترس...اشک و خنده توی هم

شعرو خط و پارگی...نامه های روی هم

چشم حخالی از نگاه،شونه های بی پناه

یک رفیق نیمه راه...با یه تن پهلوی هم

 

سخت دلسردت شدم،سرد شد دستای من

درد شد همدرد من،هرکجا هم پای من

شعر شد مرهم برام ،بغض همدم با صدام

عشق بازم شد برات،یک توهم...جای من!

 

یک تفنگ بی صداس،حرف من از تو خفه س

میشه از تو منفجر،یک گلوله،هرنفس

پاک میشه از شدن،پاک میشه بی صدا

میشه مخلوط آخو آه،دردو ماتم...با هوس!

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 8:50 ] [ متین ساکت ]
فواره بزن غوغا کن لخته ولی نه!

حالا که به لب رسیده جونم منو بشکن...

خیلی وقته که دارم به وب خودم جفا میکنم لامصب!درسم نمیخونم که دلم خوش باشه سر نمیزنم لااقل درسه رو میخونم!...اینقدر هم کانفیودنس ام بالاس که حتی دفترچه شرکت تو آزمون دانشگاه آزاد رو نگرفتم...

خدایا...من کی ام؟

کمکم کن لااقل خودم یکی بفهمم دارم چیکار دارم میکنم.

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 12:41 ] [ متین ساکت ]
حس میکنم آدما همه شون یه جورایی نیاز دارن که به یکی دل ببندن...گاهی اصلا مهم نیست که اون آدم کی باشه...فقط کافیه تو یه مقطع زمانی که احساس نیاز کردی پیدا بشه و دستتو بگیره و تا یه مسیری از زندگی باهات بیاد.اون وقت تو خودت اونو میسازی و هرکسی هم که باشه تو اونو به همون شکلی که میخوای میبینی.

اونوقت حتی اگه اون آدم نیمه گم شده تو نباشه فقط اگه ۵۰ درصد ویژگی های دلخواه تو رو داشته باشه تو اسمش رو "نیمه گمشده"میذاری و بدون اینکه برات مهم باشه اون هم یک همچین فکری راجب تو میکنه یا نه...بهش دل میبندی.

گاهی آدم نیاز داره به یکی تکیه کنه...تو شرایط سخت زندگیش به یکی فکر کنه تا آروم شه...تو لحظات خوب زندگیش خبرای خوبو به اون بگه و تبریک بشنوه...نیازی مثل خواب...گریه ...و خندیدن...دل بستن هم یه نیازه اما همین نیاز شدید باعث میشه خیلی از مسیر ها به غلط انتخاب بشن و آدمو به شکست برسونن...

درست مثل آدم تشنه ای که هر چیزی رو سراب میبینه چون داره به آب فکر میکنه...طرفش میره و تا وقتی که لمسش نکرده متوجه نمیشه که اون چیز ...سراب بوده.

نیازی که همه آدم ها دارن اما کمتر کسی بجای سراب آب واقعی رو پیدا میکنه...

پی نوشت:حرفام مخاطب خاص نداره.

پینوشت ۲:به نظرتون فعل ورداشتن برره ایه؟!!

 

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 11:2 ] [ متین ساکت ]
یا به من جانی دوباره ده و یا جانم بسوز

یا به من یارای رفتن ده و یا پایم بدوز

گر در این آشفته بازاری هوای وب کنم

تو به من حالی بده تا من کنم وب را به روز!!!

 خداییش بعد یه عمر لای کتابو بستن و حالی به هولی یهو رعشه بیفته به جونتون که خدایا اگه امسال قبول نشم دیگه کنکور حذف میشه و از اونجایی هم که بابام تاکید کرده ملی قبول نشی باید بشینی خونه ور دل مامانت و بشوری بسابی(توجه کنید مثل بعضی بابا های کلیشه ای نگف فوری شوورت میدم!و این خودش خیلیه!)شما اگه جای من بودین خودتونو نمیبستین به کتابای کمک آموزشی؟!!

من نمیخوام  شوور کنم!!!من نمیخوام بشورم بسابم!!!من میخوام مترجم مملکت شم استاد دانشگا شم نشد آخرش به عنوان لیسانسه بی کار لا اقل بشورم و بسابم!

من نمیخوااام!!!

[ پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390 ] [ 10:56 ] [ متین ساکت ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

متین هستم و دخترم...متولد برج سرطان.شاعرم.اگر توی شعر تخصص دارید ایرادامو بهم بگین.به تبادل لینک اعتقادی ندارم.به وب من خوش اومدین...و...سلام!
امکانات وب